February 27, 2005 at 01:22 am
چتر ها را بايد بست ، زير باران بايد رفت . فكر را ، خاطره را زير باران بايد برد . با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت . دوست را ، زير باران بايد ديد . عشق را زير باران بايد جست . زير باران بايد با زن خوابيد . زير باران بايد بازي كرد . زير باران بايد چيز نوشت ، نيلوفر كاشت. [ صداي پاي آب ]

يه دو سه روزه هوا اين ورا عجيب بارونيه . الان هم بد جور شدت گرفته . ولي مشكل اينجاست كه وقتي نمي باره مدام مي گيم اي خدا كاش مي شد يه بارون درست حسابي مي اومد وقتي هم كه مياد اين مي شه سر و وضع شهر . از يه طرف برق مدام قطع و وصل مي شه ، از طرف ديگه هم ملت بارون نديده با ماشين با اين آب هاي جمع شده عشق مي كنن كه البته حق هم دارن ! و بيشتر از اون عابران پياده ! اينجاست كه بايد گفت عشق را ، زير باران بايد جست . :wink:

