<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Alvanweb &#187; دانشگاه</title>
	<atom:link href="http://weblog.alvanweb.com/category/university/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://weblog.alvanweb.com</link>
	<description>یادداشت‌های مرتضی الوانی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 20 Jul 2011 07:19:26 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.5</generator>
		<item>
		<title>زود قضاوت نکن</title>
		<link>http://weblog.alvanweb.com/2006/11/14/dont-judge-quickly/</link>
		<comments>http://weblog.alvanweb.com/2006/11/14/dont-judge-quickly/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Nov 2006 10:47:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرتضی الوانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.alvanweb.com/2006/11/14/dont-judge-quickly/</guid>
		<description><![CDATA[امروز یک‌بار دیگر احساس کردم باید دوباره به خودم بگویم ولش کن همین‌جوری ماست مالی کن بده بره، این همه جوش کارو نزن. این چندمین باری است که به خاطر درست انجام دادن وظیفه‌ام بازخواست می‌شوم. یادم می‌آید برای اولین بار دوران دبیرستان بود، یک تحقیق اسنادی ساده در مورد یکی از مشاهیر نامی ایران. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز یک‌بار دیگر احساس کردم باید دوباره به خودم بگویم ولش کن همین‌جوری ماست مالی کن بده بره، این همه جوش کارو نزن. این چندمین باری است که به خاطر درست انجام دادن وظیفه‌ام بازخواست می‌شوم. یادم می‌آید برای اولین بار دوران دبیرستان بود، یک تحقیق اسنادی ساده در مورد یکی از مشاهیر نامی ایران. به علت جامعیت مقاله‌ام و نگارش زیبایش، معلم بزرگوار هیچ وقت باورش نشد که کار من است. به آسمان و زمین پریدن هم فایده‌ای نداشت. دومین بار هم در همان دوران بود، درس آمار و مدلسازی و این‌بار یک تحقیق میدانی. بازهم گفتند تو و این چارت‌های اکسل؟</p>
<p>بعد از اینکه رفتم دنبال برنامه‌نویسی و طراحی وب باز هم وضعیت به همین منوال بود. در کارهایی که انجام می‌دادم بودند کسانی که به ما وصله‌های این مدلی بزنند. آن موقع به خودم می‌گفتم بی‌خیالش. به قول معروف از این گوش می‌شنوم و از اون گوش…<br />
اما این روزها در محیط کاری‌ام و دیگر محیط‌ها می‌بینم که این حس مسئول بودنم در مورد کاری که انجام می‌دهم کار دستم می‌دهد. حتی اگر موارد فوق را نداشته باشد حداقلش این است که شخصیتم انگشت‌نمای دیگران در یک اجتماع کوچک می‌شود. راست می‌گویند خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. <span id="more-121"></span></p>
<p>امروز مشابه موارد گذشته با من برخورد شد. این ترم خیر سرم 3 واحد کار تحقیقاتی دارم. وقتی طرح تحقیق را به استاد محترم ارائه دادم بی‌مقدمه گفت: این کار شما نیست. همه حرف‌هایشان بجای خود ولی این حرف خیلی برام گرون تموم شد: &#8220;انتظار داشتم خودتون برید دنبال کار…&#8221; و کلی نصیحت. دوستانی که مرا می‌شناختند صدایشان درآمده بود. دلم نمی‌خواست هیچ چیزی بگویم. به استادی که از چهار تا جدول و دو تا خط شکسته نستعلیق نوشتن و یک حاشیه و کادر این ور و آن ور کردن،  این چنین قضاوت می‌کند چه می‌توان گفت؟ اگر استاد محترم قبل از وصله زدن کمی از سابقه‌ی کارهای پژوهشی‌ام می‌پرسید، این حرف رو می‌زد؟ کما اینکه وقتی در انتهای کلاس به اصرار یکی از دوستان کمی از کارهایم برایش گفتم کاملا قانع شد. </p>
<p>من از هیچ چیز حرص نمی‌خورم ولی از دیگران، از استاد دانشگاه، از فردی که عضو هیات علمی دانشگاه است، فردی که تجربه کاری‌اش به اندازه موهای سفید سرش هست انتظار دیگری دارم. ایراد بزرگی که ماها داریم همین است. قبل از اینکه در مورد شخصی یا چیزی اطلاعاتی داشته باشیم شروع به انتقاد می‌کنیم، طرف را به هزار دلیل محکوم می‌‌کنیم و حتی به جاهایی ارتباطش می‌دهیم که طرف در خواب هم ندیده‌ است.<br />
 البته این منوط به امروز من نمی‌شود در اجتماعات دیگر هم این وجود دارد و البته نه برای من بلکه برای همه افراد مثل من. هر چند به امروز و گذشته توجهی ندارم ولی مطمئنم برای دفعات بعدی روی کاری که انجام ‌می‌دهم تاثیر خواهد داشت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.alvanweb.com/2006/11/14/dont-judge-quickly/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کم‌کاری، گرفتاری، انتظار&#8230;</title>
		<link>http://weblog.alvanweb.com/2006/10/23/fo-alvanweb/</link>
		<comments>http://weblog.alvanweb.com/2006/10/23/fo-alvanweb/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Oct 2006 12:34:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرتضی الوانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[پروژه‌ ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.alvanweb.com/2006/10/23/fo-alvanweb/</guid>
		<description><![CDATA[این روزها آن‌قدر غرق تجزیه و تحلیل‌های اقتصادی شده‌ام که کم‌کم دارم به این نتیجه می‌رسم که باید این‌جا را هم اقتصادی کنم. خدای نکرده یک رشته تخصصی‌ام اقتصاد صنعتی یا همان Applied Economics Engineer است (انگلیسی‌اش باکلاس‌تر به نظر می‌رسد، در مورد همه چیز بیگانه‌اش خوشگل‌تر است، نه؟) هر کس از بچه‌های دانشکده که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها آن‌قدر غرق تجزیه و تحلیل‌های اقتصادی شده‌ام که کم‌کم دارم به این نتیجه می‌رسم که باید این‌جا را هم اقتصادی کنم. خدای نکرده یک رشته تخصصی‌ام اقتصاد صنعتی یا همان  Applied Economics Engineer  است (انگلیسی‌اش باکلاس‌تر به نظر می‌رسد، در مورد همه چیز بیگانه‌اش خوشگل‌تر است، نه؟) هر کس از بچه‌های دانشکده که آدرس وبلاگم را دارد و خبری از حرفه‌ام ندارد، با لحنی همراه با تعجب گله می‌کند که مردک این مزخرفات چیست. در عوض در آموزشکده ای که به‌حساب وب تدریس می‌کنم باید مکرر به این سوال جواب  دهم که الوان‌وب بالا را با چه فونت و فوت و کلکی نوشته‌ام. در همین‌جا وقتی به کارآموز می گویم ماوس را حرکت بده دو طرف کیبورد را محکم می چسپد و این‌ور و آن‌ورش می‌کند، عجیب نیست،  همین که ماوس را با مونیتور اشتباه نمی‌گیرند جای تامل دارد.</p>
<p>در همین راستای گرایشات و تمایلات به سمت اقتصاد، علی الخصوص اقتصاد مملکت گل مان (که هیچ متغیر کلانش در چهارچوب تئوری های اقتصادی قابل توجیه نیست یا توجیه اش کمرشکن است) دست به یک کار پژوهشی، تحقیقاتی زده ام در مورد صنایع کوچک البته در سطح منطقه‌ای و استانی. و تاکنون جز انتظار پشت درب دفتر ارتباط با صنعت و سازمان صنایع و معادن کار دیگری نکرده‌ام. </p>
<p>از طرف دیگر روز و شب منتظرم و مثل این‌که باید یکماه دیگر هم منتظر بمانم تا کمی ذهنم آرام شود (خودتون بهتر از من می‌دونید انتظار چه قدر سخته، مخصوصا وقتی که مورد انتظارت هم خیلی برات عزیزه،  اون هایی که منو ذاتاً می شناسن که بهتر) وقتی منتظری، ذهنت منتظر است و تخیلاتت مثل سوهان تفرکت را می سائد حداقل برای من این‌طور است. وقتی انتظارم به پایان رسید منم داد می زنم &#8220;بسه بسه، انتظار…&#8221; آن زمان فکر می‌کنم و امیدوارم وضع از اینی که هست بهتر شود.</p>
<p>دو ماه دیگر هم الوان‌وب اکسپایر می‌شود فعلا برنامه دقیقی برایش ندارم. ناچاراً مجبورم برای کاهش دغدغه های ذهنیم، حداقل به مدت دو ماه از این حواشی مرخصی نیمه وقت بگیرم. البته همانطور که شاهد و ناظرید اینجا از دیر وقت مرخصی گرفته، ماهی به زور یک یا دو پست نیمه آبکی نوشتن، این موضوع را کاملا تصدیق می‌کنه. منظورم از مرخصی از جواب ندادن ایمیل ها و آفلاین ها و این موارد بود. این را گفتم که اگر ایمیل زدید و جواب ندادم داغ نکنید. به‌هر حال هر وقت فرصت کنم حتما تا جایی که بتوانم پاسخگو خواهم بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.alvanweb.com/2006/10/23/fo-alvanweb/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک روز نحس</title>
		<link>http://weblog.alvanweb.com/2006/04/08/sinister-day/</link>
		<comments>http://weblog.alvanweb.com/2006/04/08/sinister-day/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 08 Apr 2006 16:40:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرتضی الوانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.alvanweb.com/2006/04/08/sinister-day/</guid>
		<description><![CDATA[یک روز نحس، طوفان، همه جا طوفان. شن و ماسه ها زیر دنداها صدا می دهد، در سال جدید، اولین روزی است که کلاس های دانشگاه رنگ و بوی رسمی شدن به خود گرفته است، بچه ها کم و بیش آمده اند. کمی جلوتر دوستی ایستاده است که حق استادی بر گردن من دارد. دوستی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک روز نحس، طوفان، همه جا طوفان. شن و ماسه ها زیر دنداها صدا می دهد، در سال جدید، اولین روزی است که کلاس های دانشگاه رنگ و بوی رسمی شدن به خود گرفته است، بچه ها کم و بیش آمده اند. کمی جلوتر دوستی ایستاده است که حق استادی بر گردن من دارد. دوستی مهربان و صمیمی، از اول دبیرستان تا حالا می شناسمش. گرم احوالپرسی می شویم، از دانشگاه، از تعطیلات، از خوب و بد روزگار حرف زدن،  بی خبر از اینکه ساعاتی بعد خوب و بد روزگار برایش بی معنی می شود. چند دقیقه قبل خبر درگذشتش در یک سانحه دلخراش رانندگی من را سخت متاثر کرد.<br />
مهدی جان روحت شاد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.alvanweb.com/2006/04/08/sinister-day/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باز هم بی احتیاطی و سرعت بالا</title>
		<link>http://weblog.alvanweb.com/2005/05/16/hight-speed/</link>
		<comments>http://weblog.alvanweb.com/2005/05/16/hight-speed/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 May 2005 14:32:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرتضی الوانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://weblog.alvanweb.com/2005/05/16/%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85-%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b7%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%b9%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7/</guid>
		<description><![CDATA[گویا دیروز عصر حادثه تصادف دلخراش دیگری در مقابل درب دانشگاه ادبیات زاهدان رخ داده بود. گمان می رفت مانند دیگر موارد مشابه، این بار نیز به فراموشی سپرده شود. اما کمی درنگ و تامل دانشجویان را بیدار کرد که نکند بار دیگر خودشان طعمه ی این حادثه شوند. طی اعلامیه ایی که در زیر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گویا دیروز عصر حادثه تصادف دلخراش دیگری در مقابل درب دانشگاه ادبیات زاهدان رخ داده بود. گمان می رفت مانند دیگر موارد مشابه، این بار نیز به فراموشی سپرده شود. اما کمی درنگ و تامل دانشجویان را بیدار کرد که نکند بار دیگر خودشان طعمه ی این حادثه شوند. طی اعلامیه ایی که در زیر مشاهده می کنید قرار بود ساعت شش بعدازظهر امروز دوشنبه، اعتصابی در این مورد صورت گیرد.  <span id="more-56"></span></p>
<p></p>
<div class="center"><img src="http://sites.google.com/site/alvani/un1.gif" alt="Alvanweb" /></div>
<p>ساعات 5:30 بعدازظهر هنگام خروج از دانشگاه صحنه زیر را شاهد بودم. حال این سئوال مطرح است که با اقداماتی از این قبیل آیا شاهد رخ داد مجدد این گونه حوادث نخواهیم بود؟ درست است بی تاثیر نخواهد بود. اما چرا ریشه های اساسی ایراد را در خود جستجو نمی کنیم؟ بنده ی خدا پدر و مادری که فرزندش را با هزار خون دل بزرگ کرده و با هزار دعای خیر او را برای تحصیل در شهر دیگری بدرقه کرده است، آیا این گونه باید جواب بگیرد؟ احتیاط شرط عقل است دوستان. تا جایی که می توانید آن را سفت و سخت بگیرید تا خدای نکرده شما طعمه ی چنین حوادثی نشوید.</p>
<p></p>
<div class="center"><img src="http://sites.google.com/site/alvani/un2.gif" alt="Alvanweb" /></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.alvanweb.com/2005/05/16/hight-speed/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از پایین بودن سرور تا مچاله شدن الوان وب</title>
		<link>http://weblog.alvanweb.com/2005/04/25/server-down/</link>
		<comments>http://weblog.alvanweb.com/2005/04/25/server-down/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Apr 2005 08:10:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرتضی الوانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[شرمنده همه دوستان که در این دو سه روز اخیر با مشکلات وبلاگ دست و پنجه نر م کردند. متاسفانه یه روز دیتا سنتر خاموش می شه، یه روز دیگه کل بانک اطلاعاتی غیب می شه. خدا می داند فردا چه خواهد شد. هرچند مطالب موجود آن چنان با اهمیت نیست اما گذشت زمان شاید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شرمنده همه دوستان که در این دو سه روز اخیر با مشکلات وبلاگ دست و پنجه نر م کردند. متاسفانه یه روز دیتا سنتر خاموش می شه، یه روز دیگه کل بانک اطلاعاتی غیب می شه. خدا می داند فردا چه خواهد شد. هرچند مطالب موجود آن چنان با اهمیت نیست اما گذشت زمان شاید روزی آن ها را حداقل برای خودم با ارزش کند. جهت حفاظت از اطلاعات تصمیم گرفتم آخر هر هفته یه بک آپ کامل از دایرکتوری ها و بانک های اطلاعاتی بگیرم. شاید این جوری خیالم یه خورده راحت تر بشه.</p>
<p>امتحان های میان ترم هم شروع شد. از همون قدیم الایام اکثر مواقع امتحانات، به قول یکی از دوستان به فکر ابداعات و اختراعات می افتادم، در انتها هم هر دوتایش را می باختم بجز سه چهار سال قبل که فَرجی شد و ما به جشنواره خوارزمی راه یافتیم، در دیگر موارد منفعتی حاصل نشد مگر کسب تجربه. تو این دو سه روز هم بد جور، این جو برنامه نویسی PHP گل کرده. در حال نوشتن برنامه ایی برای مدیریت بر روی RSS هستم. هرچند برنامه های زیادی در این مورد عرضه شده، اما اونی که آدم خودش بنویسه و ازش جواب بگیره یه صفایی دیگه داره. </p>
<p>از طرف دیگه، پس از مدتی کار با موبیل تایپ هم اکنون در ذهنم بر سر انتخاب بر روی سیستم مدیریت محتوا دعواست. خدا داند که وردپرس در این کشاکش پیروز خواهد بود یا موبیل تایپ. با وجود این باید اعتراف کنم که موبیل تایپ = دنیایی متفاوت. نه تنها برای وبلاگ نویسی بلکه به عنوان یک سیستم پابلیشینگ قدرتمند. </p>
<p>امروز با یکی از دوستان به مرکز کامپیوتر دانشگاه سیستان و بلوچستان رفتیم. اولین بارم بود. گویا برای استفاده از اینترنت رایگان دانشگاه ، برای هر دانشجو 2 ساعت ناقابل در طول هفته در نظر گرفته بودند. پس از طی مراحل عضویت، در پشت سیستمی که گویا از نوع پنتیوم سیکس بود قرار گرفتیم. اولین کار تایپ آدرس خودمان بود. چشمتان روز بد نبیند. الوان وب در آنجا به مثابه کاغذ پاره ایی بود که در هم فشرده اند. پیکسل های مانیتور آن چنان بزرگ بود که حروف 9 پیکسلی حدود 30-40 پیکسل مشاهده می شد. هر چند ایراد از طراحی من نبود اما می توان این مشکلات را تا حدودی رفع کرد. یا حداقل کاری کرد که اگر سیستم از نوع پنتیوم سیکس باشد و مانیتور آن از عهد بوق، کاربر با پیغام خطایی رو برو شود و شاهد این اوضاع فجیع نباشد. بر آن شدم تا به محض یافتن فرصت کافی الوان وب را دوباره طراحی کنم.</p>
<p>آیا در سیستم های شما هم وضع به همین منوال است؟ یا سیستم شما پنتیوم سیکس تر از مال ماست؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.alvanweb.com/2005/04/25/server-down/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هزار و یك درد سر  &#8230;</title>
		<link>http://weblog.alvanweb.com/2005/03/12/1000-problum/</link>
		<comments>http://weblog.alvanweb.com/2005/03/12/1000-problum/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Mar 2005 21:17:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرتضی الوانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[سلام به همه مردمان این گیتی . امیدوارم هر كجا هستین پیروز و سربلند باشید . متاسفانه این روز های آخر سالی خیلی سرم شلوغه و كمتر فرصت می كنم وبلاگ رو آپدیت كنم اگه یه نگاه به تاریخ ارسال پست های قبلی بیندازید متوجه خواهید شد كه تنها در روزهای تعطیل مطلب ارسال شده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه مردمان این گیتی . امیدوارم هر كجا هستین پیروز و سربلند باشید . متاسفانه این روز های آخر سالی خیلی سرم شلوغه و كمتر فرصت می كنم وبلاگ رو آپدیت كنم اگه یه نگاه به تاریخ ارسال پست های قبلی بیندازید متوجه خواهید شد كه تنها در روزهای تعطیل مطلب ارسال شده . </p>
<p>خوب خدا رو شكر دانشگاه  هم تعطیل شد یعنی نشد ما تعطیل كردیم .  یه سری كارهای دیگه هم دارم امیدوارم زودتر تموم شه كه ما شرمنده صاحبان كار نشویم . عصر روز چهارشنبه ایمیلی واسم ارسال شده بود در مورد طراحی قالب یه وبلاگ . از اونجایی كه ما نه طراح حرفه ایی هستیم و  نه فرصت انجام كار را داریم ، درخواست را كنسل كردیم .</p>
<p> اما گیر های مداوم این بنده خدا ما را عاصی كرد . چندی قبل در كتاب آقای توماس پاول بخش معماری اولیه و طرح های ترسیمی وب های شخصی خونده بودم كه واسه ی طراحی قالب همیشه از صاحب كار بخوایید كه طرحی كه تو ذهنش هست واستون رسم كنه و شما هم تا جایی كه استانداردها بهتون اجازه می ده از این درواقع پیش طرح استفاده كنید . آقا ما هم همینو بهانه كردیم و گفتیم باید طرح خودت رو بكشی و واسم فاكس كنی . فكر می كردم با این كار ایشون بی خیال ما بشه اما 2 ساعت بعد &#8230;</p>
<p>بله ایشون مرحمت كردن و طرح خودشون رو  فاكس كردن . حالا من بودم و این طرح و وجدانم . خلاصه این كه بعد از 36 ساعت و اندی كار مداوم طرح ایشون تموم شد و قراره از بهار سال نو وبلاگ ایشون آغاز به كار كنه . :wink:</p>
<p>ضمنا یه طرح بسیار جالب و زیبا برای وردپرس 1.5 دارم اگه خدا بخواد امروز فردا تمومش می كنم . قراره از این بعد مطالب روزانه رو اونجا بنویسم . اینجوری فكر می كنم یه خورده  اینجا  منظم تر بشه . نظر شما چیه ؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://weblog.alvanweb.com/2005/03/12/1000-problum/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

